فمنیسم.این پزوهش به تعبیری ساده ،برسی شیوه گروهبندی سه جامعه بدوی با لحاظ نگرش اجتماعی انان به خلق و خو با توجه به گونه گونه تفاوتهای جنسی است.من از انرو در جوامع ساده به برسی این مشکل پرداختم که در این نوع جوامع :شور و هیجان تمدن چندان داغ و سوزان نیست و مدل اجتماعی کوچکی از همین نوع است که از نظر اندازه و بزرگی ،با ساختارهی پیچیده اجتماعی تفاوت دارد.من در میان کوهنشینان مهربان         ،آدمخوران درنده موندوگومرو شکارچیان         چامبولی به برسی این پرسش پرداختم.از انجا که هر یک از این قبیله ها جامعه ای انسانی تلقی می شوند،با معضل تفاوت جنسی بیگانه نیستند.درونمایه پی رنگ حیات اجتماعی را همین معضل پر کرده است.هر یک از این سه قبیله به صورتی متفاوت با این مسئله برخورد کرده است.(مید:1983) این سه گروه در شعاع یکصد مایلی یکدیگر در ساحل شمالی گینه نو زندگی می کنند و شخصیت انها کاملا شکل گرفته است.مید درباره اراپشی ها نوشت:        اینان فاقد مفهوم ماهیت بشر به منزله اهریمن و نیازمند کنترل ها و مهارهای قدرتمند هستند.....وهم مردان وهم زنان را ذاتا مهربان ،حساس،دارای حس همکاری ،توانا و علاقه مند به مطیع ساختن خویش به نیازهای آنانی که کم سن و سال ترند یا ضعیف ترند،و رضامندی از چنین عملکردی در نظر می گیرند.انها با خوشی و شادمانی در همان حال که آراپشی ها در فکر تهیه غذا و تولد کودکان بسیار به مثابه بزرگترین ماجرای زندگی شان بودند و اهالی موندو گومور در نبرد و رقابت جهت تملک زنان به اوج ارضای خویش دست می یافتند می توان ادعا کرد که مردم چامبولی زندگی خود را صرف هنر کرده بودند . هرکسی به نوعی هنرمند است و بیشتر مردم نه تنها در یک هنر که در چندین هنر چیره دست هستند ؛ در رقص ، کنده کاری ، بافندگی ، نگار گری، و نظایر آن. هر کس در درجه اول با نقشی که در صحنه جامعه خویش دارد مرتبط است. با شرح پوشش (لباس) خویش ، زیبایی نقاب هایی که مالک آن ها ست مهارتش در نی نوازی ظرافت و شور و شوق مراسم و تشریفاتش و نهایتا " شناخت و ارزیابی دیگران از عملکرد او . (245:1963).درهمان زمان که مکردان چامبولی مجذوب هنر بودند زنان قدرت واقعی را در دست داشتند به ترتیب که ماهیگیری و مهم ترین تولیدات را کنترل می کردند و به مردان شان با "نگاه تساهل و تحسین می نگریستند " (مید255:1963).نقش سکس و خلق و خو در سه جامعه بدوی از آن جهت اهمیت داشت که در آن زمان در ایالات متحده مردان وزنان نقش سکس در تفاوت های جنسی در زندگی از ویژگی های بایسته و طبیعی می دانستند. مید نشان داد که  این الگو های رفتاری عملا" بسیار انعطاف پذیرند و تفاوت های فرهنگی را انعکاس میدهند . مید و گریگوری واتسون در کار میدانی خویش در بالی از سال 1936 تا 1938 به کندو کاو در بنیان ها فرهنگی شخصیت پرداختند. هدف آن ها ترجمان جنبه هایی از فرهنگ بود که هیچگاه دانشمندان به ثبت و ضبط موفقیت آمیز آن ها نپرداختند هرچند که هنرمندان غالبا" این جنبه ها را در قالب "ارتباطی "که به قدر کفایت واضح و صریح هستند که نیازهای یک تحقیق علمی را برآورده و منعکس می کنند(واتسون ومید 1942) .مید در نبود واژگان علمی پیچیده ای که به منظور بیان خصلت یک فرهنگ خاص طراحی شده باشد به واژه های عادی انگلیسی تکیه کرده بود هرچند که معانی عادی این واژه ها مختص زمینه ای فرهنگی بودند که با تجربه ای که در خصوص بالیایی ها کسب شده بود تفاوت داشت (واتسون و مید 1942) .راه خروج از این مخمصه ترکیب قوم نگاری سنتی با ثبت به کمک عکاسی بود تا بتوان از این طریق مشاهدات را ضبط و منتقل کرد . نتیجه چنین روندی ثبت و ضبط مسحور کنند مردم شناختی است . مید و واتسون بر اساس پژوهش شا در جامعه کوهستانی باجوئنگ گید شیوه ای از زندگی را ثبت کرده اند که شالوده آن را "خو گیری " تشکیل می دهد . مید بر آن است که "خو گیری زمانی،مکانی، و وضعیتی از ضروریات حیات اجتماعی است ..." مید( 7:194) می نویسد که " جایگاه انسان در آرامش اجتماعی روستای او شناخته شده است " . تفاوت های منزلتی از چند زاویه نمود می یابند : در مکان (شخص ما فوق باید در سمت شرق یا درون بوم شخص خارج از منطقه بخوابد ) ؛ ترفیع عمودی ( کرسی های رفیع تر برای جایگاه ها ی متعالی تر ) ؛ زبان ( استفاده از زبان مودبانه به منظور صحبت با شخصی از طبقه بالاتر) ؛ ژست و قیافه . در باجوئینگ گید "زبان و مکاه و منزلت اجتماعی با اندکی تکیه و تاکید شکل دهنده واحد سامان مند هستند " و " در مجموعه ای ثابت و پیچیده از مقررات وظایف و امتیازات مردم احساس آرامش و خوشایندی می کنند " ( مید ،10:1942)" خوگیری را بیشتر باید نوعی حفاظت تلقی کرد تا محدودیت ، و نبود آن باعث بر انگیختن اضطراب شدید می شود "(مید 10،1942). این دانش فرهنگی فی الواقع هنگام تولد انتقال می یابد مید می نویسد (13،1942): هنگامی که نوزادی بالیایی متولد می شود ماما (قابله) ازلحظه ای که او را در آغوش می گیرد کلماتی را در دهان او جاری می سازد که می توان آن اینچنین تفسیر کرد؛" من مولود کوچولوی بیچاره ای هستم و نمی دانم که چطور درست حرف بزنم اما به شما ای مردم محترم خیلی ارادت دارم شما هایی که به این خوک دانی آمدید که شاهد تولد من باشید " و از همین لحظه کودک با چارچوب رفتاری کلامی ، اندیشگی و حرکتی مربوطه هماهنگ می شود، آن هم بسیار پیش تر از آنکه به مهارت و پختگی(بلوغ) برسد.رفته رفته کودک این الگوهای کلامی و رفتاری را می پذیرد. مید این فرایند را با عباراتی زیبا توصیف می کند :" راهیابی به کلام همچوم رهایی یافتن از لباسی کهنه که قبلا" پوشیده می شده اما اینک تناسبی تازه پیدا کرده است " (مید13،1942).مید می نویسد کودک ابتدا سخن گفتن را می آموزد و سپس ژست و. حرکت را در عکس های واتسون نیز می توانیم مادرانی را مشاهده کنیم که دستان کودکشان را به علامت نیایش گرفته اند یا استادان رقص که دستان کودکان را دراز کرده اند تا حرکت عضلات را به آن ها بیاموزند یا مادری که با پسرش از طریق قرار دادن خواهر یا برادر کوچکتر اش روی سر او شوخی می کند و به این ترتیب روابط صحیح سنی، منزلتی، و ترفیعی را بر عکس نشان می دهد. واتسون در مجموع وجود شش هزار و هفتصد متر(22هزار فوت ) فیلم 16 میلی متری و بالغ بر 25 هزار عکس تهیه کرد. مید نیز مجموعه ای انبوه از قوم نگاشت ها را گرد آورد همان گونه که مانسی مک داول ، اظهار می دارد (198:297)"آن ها مجموعه ای عظیم از داده هایی را که عمدتا" عکس هم بودند و اطلاعاتی مشروح جامع و نو آورانه داشتند فراروی خو.د می دیدند داده هایی که عملا" چندان بکر و گسترده بودند که هم تایی نداشتند "این داده ها همچنان از شاهکار های مستندات و تحلیل ها به شمار می روند.
 نتیجه :شخصیت بالیایی موضوعی محوری را در کار های مید نشان می دهد پیوند میان فرد و الگوهای فرهنگی این رویکرد چندی بعد تحت عنوان "فرهنگ و شخصیت " شناخته شد و اگرچه مشترکاتی با رویکرد بندیکت به الگوهای فرهنگی دارد اما کار مید از چند لحاظ ارزشمند تر است ، کاربرد نظریه روانشناختی را مشخص تر نشان می دهد شیوه های جمع آوری داده ها را می نمایاند و آگاهی بیشتری از تحرک (پویش) میان فرد و خصیصه های فرهنگی دارد. مید استدلال کرد که فرهنگ صرفا ابلاغ نامه گسترده فرد است.فرد محصول رفتاری فرهنگی است که انسان را کلا شکل می دهد.مگر حالت یگانه و بی همتایی که بعدها از نو تفسیر می شوند و برداشت تازه ها از انها ارائه می گرددو با بزرگ شدن نوزادو پدر یا مادر شدن کودک ،هستی دوباره می یابند.این کنش متقابل میان فرد و فرهنگ، فرایندی پویا و پیچیده است که انسانها از طریق ان می اموزند که انسان باشند،منتها در گونه هاو انواع بسیار مختلف و متفاوت.مید نیز همچون همکارانش کروبر،بندیک و ساپیر کوشید تا عامل تمایز فرهنگها از یک سو و انسجام انها از سوی دیگر را کشف کند.چگونه است که جوامع انسانی به صورتی باورنکردنی با یکدیگر تفاوت دارند،انهم نه فقط در سطح که در عمق.اما در جامعه ای خاص،در خصوص ارزشها و عملکردها وحدت نظر وجود دارد؟از نظر تکامل گرایان دوره ویکتوریا ،پاسخ این پرسش بسیار ساده بود:جوامع به این علت با یکدیگر تفاوتهای فراوان داشتند که مراحلی رادر«مجاری نسبتا یک شکل»پیشرفت بشر نشان می دادند.نقد بواس این پاسخ ساده را نفی کرد،اما خود پاسخی به این پرسش نداد.بهترین پاسخی که بواس می توانست بدهد این بود که ،گردآوری داده های قوم نگارانه مناسب وشاید هم قوانین فرهنگ بشری باید ثابت شده و تحقق یابند   اما بدیهی بود که پاسخ بواس نمی توانست دانشجویانش دست کم کروبر،ساپیر،بندیکت و مید را قانع کند.هریک ازاینان به راهی رفتند تا دلیل انسجام فرهنگ را تشریح کنند:        کروبر به سراغ موضوع         ((superorgaرفت؛بندیکت به ارزشهای هسته ای فرهنگ معطوف گردید؛ساپیر و ورف به به مقولات مفهومی درونی شده در زبان پرداختند؛و ما رگارت مید فرایندهای توسعه (تکوین)بشر را دستمایه تحقیق خود قرار داد:شیوه حمام کردن نوزاد،صمیمیتهای مشترک زن و شوهر،یا حرکات ظریفی که جایگاه کودک را در دنیا به او می شناساند.        

حیات جنسی و مردم نگاری درباره مالینوسکی

انتشار یافته در تاریخ: 17 مهر, 1386 - 23:41 منتشر شده توسط: دکتر نعمت الله فاضلی

برانيسلاو مالينوسکي قهرمان و اسطوره رشته انسان شناسي است. او با انجام مطالعه ميداني[7] و ابداع روش مردم نگاري[8] و مشاهده مشارکتي[9] توانست دانش انسان شناسي را در زمره علوم اجتماعي معتبر قرار دهد. انتشار کتاب «دريانوردان غرب اقيانوس آرام»[10] در 1922 را آغاز مردم نگاري علمي مي دانند. مالينوسکي که لهستاني الاصل بود در کراکو در خانواده اشرافي در 1884 بدنيا آمد که پدر از ثروتمندان کراکو بودند. پدرش لاکجان[11] استاد برجسته فقه الغه و زبان شناسي زبان اسلويک در دانشگاه کراکو بود اما در 1989 درگذشت و برانيسلاو و مادرش تنها ماندند و بعد از آن مادرش ناگزير بود هزينه هاي زندگي را فراهم کند و به تربيت برانيسلاو هم بپردازد.

برانيسلاو اگرچه کودک نحيف و کم بنيه اي بود اما از ابتداي نوجواني اش استعداد درخشاني از خود بروز داد و در مدرسه سلطنتي تحصيل کرد. برانيسلاو لردنياوا در مقاله اي درباره تحصيلات مالينوسکي که در ژورنال آيسيس 1981 منتشر شده است درباره دوستان مدرسه اي برانيسلاو مي نويسد دوستان او استانيسلاو ايگناسي ويتکوويچ نقاش، نمايشنامه نويس و نويسنده بزرگ لهستان،و لئون چوايستک منطق دان، رياضيدان، نقاش و نظريه پرداز هنر بودند. برانيسلاو در کل در ميان پيشگامان جنبش مدرنيسم لهستان جوان بزرگ شد. اين جنبش آرمان هاي دموکراتيک و انسان گرايانه و مدرنيستي داشت.

برانيسلاو در رشته فيزيک و رياضيات در دانشگاهجاگيلونين شهر کراکو براي تحصيل ثبت نام کرد. مطالعه لرنياو نشان مي دهد که مالينوسکي در واقع در دانشکده فلسفه و رشته فيزيک به مطالعه فلسفه علم پرداخته است نه فيزيک محض يا رياضيات. او ناگزير بود براي اخذ دکتر آزمون سخت زبان انگليسي دهد. از اينرو، به مطالعه متن انگليسي کتاب «شاخه زرين»[12] جيمز فريزر انسان شناس بريتانيايي که در آن زمان شهرت داشت پرداخت چرا که شنيده بود از سبک زيبا و دلنشيني برخوردار است. شاخه زرين تاثير عميقي بر انديشه برانيسلاو جوان گذاشت و او را به انسان شناسي علاقه مند کرد.

او در 1908 يعني 24 سالگي در رشته فيزيک با گرايش فلسفه علم از دانشگاه کراکو دکتري خود را اخذ کرد و رساله اش را با عنوان «درباره اقتصاد انديشيدن»[13] به راهنمايي فيلسوفي به نام استفان پائوليکي[14]دفاع کرد. البته مالينوسکي در 1906 رساله اش تمام کرده بود و به علت بيماري که داشت مادرش او را براي دو سال به جزاير قناري برد و در بازگشت در سال 1908 مدرک خود را اخذ کرد. کونلي و ابار بدرستي توضيح مي دهند که «ديدگاههاي مالينوفسكي در زمينة رياضيات و علوم طبيعي، بعدها خودشان را در استعداد خارق العاده او در تحليل الگوهاي زباني و گرايش انسانشناسي كاركرد گرايانة او نشان دادند. انسان‌شناسي كاركرد گرايانه او، عامل فرهنگ را در رفع نيازهاي بيولوژيكي فردي مورد مطالعه قرار مي داد.» [15]

سپس او به دانشگاه لايپزيگ و نزد ويلهم ونت[16] فيزيولوژيست و روانشناس بزرگ آلماني بنيانگذار روان شناسي اجتماعي، رفت تا روان شناسي بياموزد و به عنوان "فوق دکتري" سه ترم تحصيلي در لاپزيگ ماند. اين دوره بر انديشه مالينوسکي و نظريه کارکردگرايي که بعدا ارائه کرد بسيار تاثير گذاشت.

مالينوسکي در 1910 براي آشنايي با انسان شناسي و ديدار جيمز فريزر به بريتانيا مهاجرت کرد. و در سال 1911 توانست يک بورس تخصيلي مهم از دانشگاه کرکو دريافت کند که اين بورس هزينه زندگي و کار او تا 1914 را تامين مي کرد.

او به مدرسه اقتصاد و علوم سياسي لندن[17] رفت و در آنجا وسترمارک، سليگمان، مارتين وايت و هابهاوس در دپارتمان انسان شناسي فعاليت و تدريس مي کردند. مارتين وايت بنيانگذار اولين کرسي جامعه شناسي در انگلستان بود و به مالينوسکي کمک کرد تا بتواند اولين اثرش با نام «خانواده در ميان بوميان استراليا»[18] در 1913 توسط انتشارات دانشگاه لندن بچاپ برساند. اين کتاب حاصل سه سال اقامت و مطالعه اسنادي و کتابخانه اي مالينوسکي با دانش انسان شناسي بود. در جريان تاليف اين کتاب او با ريورث[19] انسان شناس کلاسيک آشنا شد و دوستي پايداري با يکديگر پيدا کردند.

مالينوسکي در اوايل 1914 همراه با «هيات روبرت موند»[20] به کشور کوچک پاپو گينه نو[21] يا ملانزي در جنوب غربي اقيانوس ارام رفت و در آنجا در بين قبايل ميلو و جزاير تروبرياند به مطالعه پرداخت. اقامت او در اين جزاير ناشي از اين بود که در اين زمان جنگ جهاني اول آغاز شده بود و مالينوسکي به عنوان يک لهستاني وابسته به امپراطوري اتريش خصم بريتانيا در جنگ جهاني اول، ديگر حق خروج از آن مناطق را که تحت کنترل بريتانيا بود، نداشت. در عين حال، ملانزي نيز سرزمين بکر و بديعي براي مطالعه انسان شناسي بود و مالينوسکي مانند کريستف کلمب به کشف بزرگي نائل آمده بود.

ملانزي که تنها 6 ميليون نفر جمعيت دارد، متنوع ترين سرزمين فرهنگي جهان با 850 زبان بومي است. اين سرزمين کوچک از زمان مالينوسکي تاکنون مهمترين حوزه مطالعات انسان شناسان بوده است زيرا اين سرزمين تنها 18 درصد آن شهرنشين هستند و بقيه مردم اقوام و قبايل پراکنده در جزاير مي باشند. همچنين بيشترين پديده هاي فرهنگي و طبيعي اين سرزمين براي مردم جهان همچنان ناشناخته است و استعداد زيادي براي کشفيات و مطالعات انسان شناختي دارد.

مطالعات مالينوسکي در بين تروبرياندها دستاوردهاي نظري و روش شناختي فراواني داشت. او اولا نشان داد که عقده اديپ در بين تروبرياندها وجود ندارد زيرا اين جامعه مادرتبار[28] و مادر سالار است و مطابق نظريه فرويد اين عقده در بين جوامع پدرتبار ثابت شده بود. اين يافته مالينوسکي بسيار اهميت داشت زيرا نشان داد که عقده اديپ برخلاف نظريه فرويد جهاني نيست و نمي تواند باشد. او همچنين نشان داد که نقش هاي زنانه و مردانه امور فطري و طبيعي نيستند بلکه ناشي از فرهنگ و الزامات آنند. زيرا در جوامع مادرتبار مانند تروبرياندها، که تمام مسائل تبار، خويشاوند و روابط اجتماعي از نظر حقوقي از طريق زنان شکل مي گيرد، زنان نقش هايي را ايفا مي کنند که در جوامع ما مردانه شناخته مي شوند. و بالعکس مردان قبايل تروبرياند بکار تربيت و مراقبت از فرزندان مي پردازند و نقش هاي احساسي و عاطفي ايفا مي کنند. کتاب «ميل جنسي و فرونشاني آن در جوامع نامتمدن» [29]که در 1927 منتشر شد انبوهي از گزارش هاي دست اول از يک جامعه مادرتبار بود که به روش علمي و مبتني بر مردمنگاري و مشاهده مشارکتي مالينوسکي تهيه شده بود.

علاوه بر اين، مالينوسکي درباره رسم کولا [30] و کارکردهاي آن توصيف هاي دقيقي ارائه کرد و توانست نظريه کارکردگرايي[31] را در آن زمان به مثابه رهيافتي علمي تثبيت کند. رسم کولا نوعي نظام اقتصادي و سياسي مبتني بر نوعي مبادله پاياي و متقابل بود. مارسل موس، بينان گذار انسان شناسي فرانسه، کتاب کلاسيک و مشهور «هديه» را عمدتا براساس داده هاي مالينوسکي از رسم کولا نوشت. نظريه کارکردگرايي مالينوسکي بسيار ساده است. او معتقد است تمام مولفه هاي فرهنگ داراي کارکرد مشخصي براي تامين نيازهاي رواني، اجتماعي و زيستي فرد دارند. پس از تامين نيازهاي فرد است که نيازهاي جامعه بصورت يک کل هم تامين مي شود. اين ديدگاه در همزمان با نقد رادکليف-براون مواجه شد و نظريه کارکردگرايي ساختاري را مطرح کرد که طبق آن فرهنگ در خدمت تامين نيازهاي ساختاري جامعه است.

[9] participant observation

[10] Argonauts of the Western Pacific

[11] Lucjan

[12] The Golden Bough

خلاصه يک جلدي از اين اين 16 جلدي به زبان فارسي ترجمه شده است. اغلب در جهان از مجموعه شاخه زرين اين کتاب خلاصه ترجمه و شناخته شده است.

[13] On the Economy of Thinking

[14] Stefan Pawilicki

[15] اين مقاله در خانه انسان شناسي ايران منتشر شده است:

جان ام. کونلي و ويليام ام. ابار. تأثيرات پايدار كتاب «جنايت و آداب و رسوم در جامعه وحشي ، مالينوفسكي. مترجم: رضا حقيقي.

http://anthropology.ir/?q=node/591

[16] Wilhelm Maximilian Wundt (1832-1920)

[17] London School of Economics

[18] Family Among Australian Aboriginals

[19] W. H. R. Rivers

[20] Robert Mond Expedition

[21] Papua New Guinea

[22] Mailu

[23] Primitive Religion and Social Differentiation

[24] The Natives of Mailu

[25] The Trobriand Isles

[26] Ashley Mentagu

[27] پروفسور اشلي منتاگو در 1942 بعد از درگذشت مالينوسکي مقاله بلندي درباره زندگي و انديشه او مي نويسد که در مجله آيسيس جلد 34 شماره 2 پاييز ا942 با عنوان «برانيسلاو مالينوسکي: 1884-1942) منتشر مي شود. در تدوين اين مقاله من علاوه بر کتاب ميشل يونگ، از مقاله اشلي منتگو نيز استفاده کرده ام.

[28] matrilineal

[29] Sex and Repression in Savage Society

[30] Kula

[31] functionalism

مارگارت مید پر مخاطب ترین مردم شناس آمریکایی بود و هنوز هم به احتمال چنین است

مارگارت مید به سال 1901 در خانواده ای نسبتاً مرفه ، فرهیخته و اجتماعی ناب به دنیا آمد . پدرش استاد اقتصاد بود و مادرش هم در شمار دانش آموختگانی بود که فعالیتهای اجتماعی وسیعی داشت ، از جمله در زمینه های حقوق مدنی ، شرکت زنانی در انتخابات و فعالیتهای ضد منازعاتی که همین ها باعث شد تا نوعی حس حمایت و پشتیبانی از مارگارت در او ایجاد گردد . مید پس از آن که یکسالی را در دانشگاه depaum گذراند ، به دانشکده برنارد رفت که در واقع دانشگاه ز نان وابسته به دانشگاه کلمبیا آن هم در مرکز نیویورک بود . او در دانشکده برنارد بهره های فراوان برد ، دوستانی دائمی از میان دانشجویان انتخاب کرد و نهایتاً به نظریه های مهم ، موضوعات سیاسی و مباحثات و جدل هایی کشیده شد که همگام با گسترش مدرنیسم ، در محافل دانشجویی جریان داشتند ( مید 1972 )

مید دروس زبان انگلیسی و روان شناسی را که از دروس اصلی بودند ، در سال سوم دانشکده با فرانتس بواس گرفت . سخن رانی های بواس میدرای چنان شیفته کرد که پس از نیمسال اول در هر جلسه و سمیناری که بواس در کلمبیا حضور به هم می رساند ، شرکت می کرد . مید مجذوب روت بنه دیکت ، دستیار آموزشی بوآس نیز شد که او ( مید ) را متقاعد ساخت تا پس از فارغ التحصیلی ، رشتۀ مردم شناسی را ادامه دهد . مید پس از به اتمام رساندن سال سوم در دانشکدۀ برنارد ، آماده شد تا مطالعاتش را در باب مردم شناسی آغاز کند ، در همین زمان برای نخستین بار ازدواج کرد : ازدواج با لوتر کرسمن که می خواست باستان شناس پر آوازه ای شود چندی بعد با ریوفوریتون که مردم شناس بود ، ازدواج کرد . کتاب فورتیون با نام افسونگران دوبو که از قوم نگاشت های کلاسیک به شمار می رود ، توسط بنه دیکت در الگوهای فرهنگ ( صص 82-83 ) به بحث کشیده شده است . سرانجام مید با گریگوری باتسون که از خلاق ترین و بدعت گذارترین پژوهندگان علوم اجتماعی در سدۀ بیستم به شمار می رود ( لیپست 1980 ) ازدواج کرد . مید کار میدانی خود را با فورتیون و باتسون آغاز کرد . حاصل ازدواج او با باتسون دختری است به نام مری کاترین ، باتسون که هم مردم شناس است و هم نویسنده پژوهشهای مردم شناختی مید و زندگی خصوصی او ، جستارهایی موازی از پیوند میان جنس ، کودکی ، و جامعه به شمار می روند .

ما رگارت مید فرایندهای توسعه (تکوین)بشر را دستمایه تحقیق خود قرار داد:شیوه حمام کردن نوزاد،صمیمیتهای مشترک زن و شوهر،یا حرکات ظریفی که جایگاه کودک را در دنیا به او می شناساند.   . نخستین کتاب او تحت عنوان بلوغ در ساموآ در 1928 انتشار یافت و در شمار کتب کلاسیک مردم شناسی  جای دارد . این کتاب پر فروش ترین کتاب در رشته مردم شناسی است. مارگارت مید در نوامبر سال 1978 چشم از جهان فرو بست